کاش من شیخ مفیدت بودم”

(نامه های جوانان انصارالمهدی به محضر حضرت ولیعصر ارواحنافداه)

nameh copy

 

یک نظر

ارسالی از دانش آموزان هیأت خواهران،شهرکرد
یا رفیق من لا رفیق له…
آقای من!
وقتی که نیستی تو بهارم، بهار نیست
وقتی که نیستی تو به دلها قرار نیست
باز دوباره یار بی قرار شما بهانه گیر شده است؛ آخر مگر میشود شیعه باشی، فاطمیه بیاید و بی قرار نشوی…
اصلاً اگر فراموشی به سراغم بیاید هم، درد تنهایی شما در شنیدن روضه های مادرتان آتشم میزند!
مدام خودم را سرزنش میکنم که اگر برایتان شیخ مفید بودم حالا که ایام دلتنگی شماست، قلم بر می داشتید و برایم نامه می نوشتید و من میشدم همدم تنهایی تان… میشدم غصه دار ناجوانمردی خودمان…
ما در کوچه های غربت زمانه مان از کنار شما بی تفاوت گذشته ایم و چه رسد به آن جا که سپر شویم برایتان…
از نامردمان زمانه سیلی بخوریم و هنوز علی(ع) بگوییم…
یار دل آرام من!
آرام میخواهم…
التیام می خواهم…
دلم می خواهد محضر شما بایستم ، سرخم کنم
آن وقت که هق هق صدایم درآمد، شما با دستان پدرانه تان نوازشم کنید…
لب به سخن گشایید و آرامم کنید…
از تحقق وعده های الهی بگویید و از اینکه جهان به مستضعفان خواهد رسید…
ازینکه خودتان بیشتر از ما چشم انتظار آمدنتان هستید…
و موعظه ام کنید به آنکه عمل نشان بدهید، مسلمان باشید، ماخودمان به دیدار شما می آییم!
مولای من!
حرف هایم بسیار است و
دلتنگی هایم…
ولی خوب میدانم باید عمل نشانم بدهم… مسلمان باشم!
راستی آقاجان!
آجرک الله یابن فاطمه الزهرا…
ما را به نام نوکر زهرا (س) شناختند
خیری جز این طریق در این روزگار نیست
اصلاً تمام سال مرا فاطمیه کن
بی نام مادر تو مرا اعتبار نیست…

پاسخ دهید